امیر عطا صفری

کودک و نوجوان

امیرعطا صفری

 خداوند در86/01/31 یک هدیه خوشگل بنام امیرعطا به ما ارزانی کرد.که بهترین بهونه برای زندگیمان بود .

  برای دردانه عزیزم  بهترین روزهایش را در این وبلاگ یادگاری مینویسم که در وقت بزرگ شدنش آلبوم زیبا پراز خاطرات بیاد ماندنی داشته باشد. عزیزم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت................تت دارم .

 

راهپیمایی 22 بهمن 96

                           حضور شور آفرین امیرعطا  جونم در راهپیمایی 22 بهمن                                                     ...
24 بهمن 1396

آدم برفی 96

مثل سالهای قبل باید آدم برفی درست میکردیم چون قول مامانی به امیرعطا جون ، مامان با عنایت خداوند وفادار بقولش خواهد بود .                                                                             عزیزم امیدوارم زندگیت به سفیدی  و پاکی برف باشه.یه دنیا دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم ...
12 بهمن 1396

مرغ عشق

24 دی امیر عطا جون با بابای واسه یه مسافرت پزشکی به تهران  رفتند که عموحسین و خاله رعنا خیلی امیرعطا سورپرایز کردند البته  من چندین سال در مقابل اصرار به خریدپرنده در قفس مخالفت میکردم ولی امیرعطاست و خاله های مهربونش .ممنونم خاله رعنا جون                         ...
2 بهمن 1396

کریسمس

پسر گلم هوس جشن کریسمس کرده بود خداراشکر بابانوئل هم وفاودار بوده و کادو واسش آورد . لحظه های هستی من از تو پر شده است در تمام روز در تمام شب در تمام هفته در تمام ماه در تمام سالی که گذشت نازنین من سال میلادی مبارک   ...
13 دی 1396

یلدای 96

 پسر مهربانم همه لحظه های پایانی پائیزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ برای آرزوهایت آرزو دارم که برآورده شوند …. یلدات مبارک  شب یلدای امسال ، یه تفاوت خیلی بزرگ و زیبا با سالهای قبل داشت اونم اینه که امسال ما تونستیم بریم ولایت چون یلدا به آخر هفته افتاده بود  وباهم دیگه این شب جشن گرفتیم .  آذر  ماه واسه ما خیلی عزیزه  چونکه تولد دوتا خاله های امیرعطا جون در این ماهه و  تولد آقابزرگ  که دقیقا شب یلداست . یعنی خوشگذرانی بیشمار   تقدیم به کسیکه شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند او نیست جشن میلادت بهترین بهانه برای فکر! کردن به تو و به یاد آوردن تم...
2 دی 1396

پسرم در پاییز زیبا

پاییز را دوست دارم… ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ! ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ! ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ! ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ! ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ! ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ . ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!!   ...
16 آبان 1396

یادگاری آخرین روز 10 سالگی عزیزم

اگرعمری  باشد بعد هر 10 سال عکس پسرم را آتلیه ای خواهم کرد تا لحظه به لحظه بزرگ شدنش در قاب دلم بماند .                                                 خدایا هزاران بار شکر، پروردگارا پناه عزیزم باش . ...
16 مهر 1396

محرم 96

باز محرم رسید، ماه عزای حسین سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین مثل تمام سالها با امیر عطا جونم راهی ولایت برای روزهای تاسوعاو عاشورا شدیم. ان شاءالله  که اجر این روزها را خدا برایمان عنایت فرماید . دردانه عزیزم امسال با آقابزرگش به همراه هئیت مسجد جنت سرا پابه پای بزرگتر با در دست داشتن پرچمش  درعزاداری شرکت نمود .ان شاءالله که حاجت دل عزیزم برآورده بشود . "التماس دعا از همه عزیزان " ...
10 مهر 1396

اولین روز مهر96 : اول مدرسه و تولد بابای عزیز

به لطف خداوند زیبا امیرعطا جون وارد کلاس پنچم شد و تصاویری چند از اول مهر   زبان ما قاصر است از شکر نعمت تولد و حس بودنت در روز تولدت سر بر زمین سائیده و از درگاه حضرت حق نهایت سپاس خود را بجا آورده و برایت  سالهای سال عمر با عزت و برکت خواستاریم . باشد که بقاء عمرت با عزت و سربلندی باشد . . . ...
1 مهر 1396

آخر تابستان 96

آخر تابستان دو سه روز رفتیم ولایت و روزهای خوشی برای دردانه عزیزم بود . مگه میشه امیرعطا بره ولایت و نره پل معلق!! امیرعطا و اسب سواری ( چون شب بود چشمای عزیزم اونجوری افتاده ) ممنونم از خاله های امیرعطا جون که همیشه ما را همراهی می کنند. مسابقه والیبال در پایان تابستان خدایا شکرت تابستان هم بخوبی گذشت . ...
1 مهر 1396